تبلیغات
اندیشه نو - در جواب یک دوست!
 
اندیشه نو
درصد کمی از انسان ها نود سال زندگی میکنند،ما بقی یک سال را نود بار تکرار میکنند!
درباره وبلاگ


کانون دانشجویان افغانستانی دانشگاه پیام نور کرج واحد هشتگرد(اندیشه نو)
فعالیت این وبلاگ صرفا تحلیل و نقدی بر اخبار و مسائل پیرامون دانشجویان پناهنده افغانستانی است

درصورت تمایل به همکاری باما تماس بگیرید.
f.qasemi73@gmail.com

مدیر وبلاگ : علیرضا کریمی
جمعه 30 آبان 1393 :: نویسنده : علیرضا کریمی

در جواب یک دوست!

در این که تاریخ چند صدسال گذشته افغانستان تاریخ استبداد است، شکی نیست. تاریخی که در آن تاجیک سقاوی شد، ازبک کله خام و هزاره جوالی. با اینکه عده ای از دوستانم فکر میکنند که با فراموش کردن گذشته می توان آینده را ساخت...ولی شخصا بر این باورم که گذشته را نباید و نمی توان فراموش کرد. بلکه باید از آن درس گرفت، به جبران آن پرداخت و مطمئن شد که در آینده تکرار نخواهد شد. ولی نباید در گذشته ماند، پوسید و بو گرفت.

در این میان به نظر میرسد تاجیک ها و ازبک ها برای عدم ...

تکرار گذشته و ظلمی که بر آنها رفته است، رویکردی نسبتا مشابه داشته اند: افزایش قدرت نظامی، اقتصادی و در نهایت به پشتوانه آن سیاسی که تا حد نسبتا زیادی دست کم در مورد تاجیک ها نتیجه مثبت داشته است و حضور پررنگ آنها در نهادهای کلیدی کشور نیز دلیلی بر این ادعاست...البته به دلایلی که باعث این موفقیت نسبی شده است، نمی تابم که مجالی دیگر لازم است.

ازبک ها نیز با حضور جنرال دوستم به حیث معاون اول رئیس جمهوری و شخصیت بی پروایی که وی دارد، گام بزرگی در این راستا برداشته اند. هر چند دوستم اشتباهاتی نیز در بازی سیاسی خود در سال های گذشته داشته است و گاه بیگاه تصمیم هایی گرفته است که چندان درست به نظر نمیرسد. ولی آخرین تصمیم سیاسی اش که منجر به معاون اولی وی شد، بدون شک یک برد بوده است و اگر با تصمیم های سیاسی درست بعدی همراه شود، می تواند جایگاه ازبک ها در حکومت و وضعیت کلی جامعه آنها در افغانستان را تا حد زیادی بهبود بخشد.

می توان گفت "بخش بزرگی از وضعیت فعلی تاجیک ها و ازبک ها نتیجه بازی سیاسی آنها در دهه گذشته و برآورد تصمیم های سیاسی ای است که آنها در مقاطع مختلف زمانی گرفته اند، چه بسا این تصمیم ها می توانست بهتر یا بدتر باشد و در نتیجه وضعیت بدتر و یا بهتری را نیز برای آنها به وجود بیاورد."
و اما در مورد هزاره ها به عنوان گروه دیگری که در دهه گذشته فرصت تنفس بیشتری پیدا کرده اند، وضعیت کمی متفاوت بوده است. در میان هزاره ها معمولا کار سیاسی در دست سیاستمدارانی از جامعه بوده که شعار اصلی شان "همراهی با کاروان پیروز" است و استاد خلیلی را با بیشتر از ده سال معاونیت دوم ریاست جمهوری میتوان سردسته این بخش دانست. ولی بازی سیاسی هزاره ها در این میان همانطور که از شعار انتخاباتی شان مشخص است بیشتر "همراهی" بوده است تا استفاده از فرصت های سیاسی و آوردن بهبود به زندگی هزاره ها و در نهایت به کل جامعه افغانی.

آنچه مشخص است اینکه "همراهی" و "تصمیم های سیاسیون هزاره" فایده زیادی به حال آنها نداشته است. اگر انبوه فرصت ها و امکاناتی را که بعد از 2001 در افغانستان سرازیر شد با میزان تغییرات مثبتی که در میان هزاره ها رخ داد مقایسه کنیم، سهم هزاره ها بسیار اندک بوده است. آنها حتی هنوز نتوانسته اند سرک کابل – هرات را که یک شاهراه اساسی و مفید به کل کشور است و بودجه آن سال ها قبل تامین شده است، بسازند. تعداد پست های کلیدی آنها در مقایسه با پشتون ها، تاجیک ها و گاهی حتی ازبیک ها ناچیز است. میزان سرمایه گذاری ای که در مناطق هزاره ها شده است به نسبت مناطق دیگر قابل مقایسه نیست. بارها در موضوعاتی مانند جنگ تابستانی کوچی ها و هزاره ها، مسایلی مانند نام گذاری سرک کاتب، سهم گیری هزاره ها در مناصب بلند دولتی و ...پرستیژ آنها زیر سوال رفته، رهبران شان کاری نتوانسته اند و در نهایت تحقیر شده اند. بعد از نزدیک به چهارده سال، اینطور به حاشیه رفتن و ضعیف بودن هزاره ها تا حد بسیار زیادی به "رهبری ناخردمندانه" در سطح بالای جامعه هزاره و تصمیم های غلط سیاسی باز می گردد. چرا که در هر مقطع حساس، در هر جلسه مهم و در هر مذاکره سیاسی اگر تصمیمی بهتر از آنچه گرفته شده است، و نتیجه اش وضعیت کنونی است، گرفته میشد وضعیت امروز جامعه هزاره، کم یا زیاد، متفاوت از امروز می بود.

شاید تنها جایی که سالی یکبار هزاره ها حضور پررنگی دارند و تمام نداشته هایشان را جبران می کنند، مراسم ماه محرم است. تمام کابل را سیاه پوش می کنند، سیاسیون غیر شیعه را به مساجد و تکایا می برند و به اصطلاح خودی نشان می دهند... به نظر میرسد این حضور پررنگ بخاطر یکجا شدن تمام جامعه شیعه – و نه تنها هزاره ها- است. جامعه ای که درصد قابل توجه شیعیان غیر هزاره و تاثیرگذار دارد. و از سوی دیگر نشانی از مدارا و تحمل پذیری مذهبی نسبتا بالای جامعه اهل سنت افغانستان خصوصا در شهرهای بزرگ این کشور است. بنابراین موج سواری سیاسیون هزاره در این ماه را نمی توان خط کشی برای اندازه گیری میزان قدرت سیاسی شان دانست... قدرتی که ریشه گرفته از قدرت نظامی و اقتصادی جامعه هزاره است.

اما در مقابل سیاسیون دست اندرکار جامعه هزاره که به نمایندگی از این جامعه تصمیم گیری های کلان کرده اند، گروهی از روشنفکران جامعه هزاره که به صورت موقت و یا دایمی بیرون از گود بازی های سیاسی هستند، قرار دارند. حضور پررنگ این گروه ها را میتوان در فضاهای مجازی مانند توییتر،‌ فیس بوک، گروه های ادبی، انتقادی و ....دید. گروهی که سعی شان بیشتر در تفسیر تاریخ چند صد سال اخیر هزاره ها به عنوان یک فاجعه است. آنها سعی دارند تا از عبدالرحمن یک نیروی اهریمنی و شر مطلق بسازند که قربانی منفعل خویش – هزاره ها- را قتل و عام کرد. و جامعه هزاره هنوز نتوانسته است از آن شوک تاریخی سربلند کند. تفسیری که هزاره ها را "قربانی بی دست و پایی" تصور میکند که چاره ای جز انتظار فرود بلای آسمانی عبدالرحمن نداشته است، و وقتی که این "شر مطلق" بر سر آنها فرود آمده نیز سهم خویش را که بازی کردن "نقش قربانی منفعل" بوده است به تمام و کمال انجام داده اند و تا امروز نیز در شوک پس از فاجعه به سر می برند.

در واقع به صورت خودآگاه و یا ناخودآگاه گروهی از قلم به دستان هزاره سعی به تیوریزه کردن تبدیل تاریخ هزاره ها به تاریخ فاجعه، محدود کردن آن در دوصدسال اخیر، و بازی کردن نقش "قربانی منفعل" در مقابل شر مطلق عبدالرحمانی دارند.
کمتر کسی پرسیده است که اگر رهبران جامعه هزاره در زمان عبدالرحمن و در مدت چند سالی که "نسل کشی" او ادامه داشت، راهی به جز آنچه انتخاب کردند، برمی گزیدند و یا بارها و در زمان مناسب آن تصمیمی به جز آنچه گرفتند، اتخاذ می کردند چه میشد؟ هر تصمیم دیگری و هر راه دیگری به جز آنچه که انتخاب شد، می توانست نتیجه دیگری غیر از آن چه اتفاق افتاد، داشته باشد. فکر میکنم تاریخ فاجعه دو نویسنده دارد: یکی مغلوب است و دیگری غالب. و هر دو با تصمیم هایی که می گیرند و انتخابی که میکنند در آن نقش دارند. نه قربانی از ابتدای حادثه می داند که به قربانگاه می رود و نه قاتل می داند که عاقبت این بازی چیست.

امروز کار این گروه از روشنفکران جامعه هزاره تبدیل شده است به " قربانی سازی از خود و لذت بردن از شکست". آنها تمام آنچه را رخ میدهد به حمله عبدالرحمن به مناطق هزاره نشین ارتباط میدهند، جامعه هزاره را قربانیان منفعلی تصور میکنند که باید منتظر شر مطلق عبدالرحمانی باشند، و ریق رحمت الهی را که سهم نانوشته شان است در هر حادثه ای سر بکشند. حتی داستانی مثل نام گذاری سرک کاتب نیز ناخودآگاه به آن سمت پیش می رود و وسیله ای میشود برای دست و پا زدن دوباره در گذشته و ارضای چند روزه شان. و در این میان با تایید صحبت هایشان به همدیگر پالس مثبت فرستاده، برنکبت زندگی، لعنت خداوند و بخت گمراه خود لبخندی تلخ میزنند و سپس سراغ لاس زدن با موضوعی دیگر می روند.

مثلا قبل از موضوع نام گذاری سرک کاتب، بسیاری از دوستان در مورد جلوگیری از آداب ناپسند در ایام عزاداری محرم و رعایت شئونات عزاداری، پرهیز از آزار دیگران و ایجاد آلودگی صوتی و ... مطالب زیادی نوشته اند. و سال بعد نیز در ایام محرم این موضوع تکرار خواهد شد. چرا که عزاداری به سبک جاهلی، سطحی و احساساتی آن در میان قشر معمولا بیسواد جامعه است که یا سواد آمدن به اینترنت و فضاهای مجازی را ندارند و یا اگر در این فضا پرسه میزنند برای لایک کردن ستاره های افغان است. بنابراین این نوشته های انتقادی جز برای پالس مثبت فرستادن به همدیگر و لذت بردن از واژه لایک که معادل همان "احسنت" خودمان است، نتیجه بیشتری نخواهد داشت. و در بهترین حالت پیام درستی است که به جای غلطی روان شده است.

بنابراین سیاست پیشه کردن بعضی از تحصیلکرده های هزاره مانند مجموعه عمران، گروه جامعه باز و بعضی دوستان تحصیلکرده دیگر به صورت انفرادی را یک امر ضروری و نیک می دانم. چرا که تجربه دهه گذشته نشان داده است که نه "همراهی صرف با کاروان پیروز" و نه " انفعال، لعنت به روزگار فرستادن و دادن پالس مثبت در فضاهای مجازی به یکدیگر" چاره کار است. شاید ورود نیروی سوم به سطح رهبری جامعه هزاره راه را برای گرفتن تصمیم های خردمندانه باز کند و عرصه ای به گفتمان های سیاسی تازه بگشاید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :